نامه شصتم .... رادین و مهد کودک
عزیزم همونطور که قبلا نوشته بودم، از اسفند سال پیش شما رو مهد ثبت نام کردم و قرار شد از اول اردیبهشت ماه به مهد بری. برات هم رفتیم یه کیف خوشگل اوگی خریدیم که خیلی هم دوستش داری.روز اولی در حالیکه خودم هم استرس داشتم از بابت اینکه اونجا رو دوست نداشته باشی و همش بخوای گریه کنی، به مهد رفتیم. یه دو ساعتی رو با من بودی و بیشتر تمایل داشتی که بیرون بری. ولی مربیت که خانوم خوب و مهربونی هم بود پیشت اومد و تونست راضیت کنه که باهاش بری کلاست . یه چند دقیقه ای رو پیش خاله مهناز بودی تا اینکه باز خودم اومدم پیشت و در نهایت با هم یکساعتی رو کلاست بودیم و برگشتیم خونه. دو سه روز اول با هیجان میرفتی ولی بعدش دیگه صبحها که میبردمت حسابی گریه میکردی. من...
نویسنده :
مامانی
10:41







